خونه خاله فرزانه
پسرم امروزوقت بستری داشتی که به علت سرماخوردگی نشدببریمت پریروزرفته بودم خونه فرزانه خانم همسایه 7ماه پیشمون ،چقدربهت خوش گذشت خیلی باهات بازی کردن فرانک دخترفرزانه خانم خیلی دوست داره همه عروسک های بچه گی اش را آورددادبه توکه بازی کنی ولی توخیلی عروسک دوست نداشتی ظرف های آشپزخونه رابیشتردوست داری فرزانه خانم آبکش های آشپزخونش راآورددادبهت 1ساعت بیشترباآنهابازی کردی وقتی بهت می گفتم تموم شد دستاتو بهم می مالیدی خاله هامی خندیدن باشنیدن آهنگ می رقصیدی کلمه های که خاله فرانک می گفت بامزه تکرارمی کردی بهت خیلی خوش می گذشت خیلی خوابت می آومدولی دوست نداشتی بخوابی بعدازخستگی خوابت بردکه من ازخاله هاخداحافظی کردم بابایی اومده بود دنبالمون...
نویسنده :
مامان آرشا
12:57
بیمارستان مفید
سلام پسرگلم خیلی وقت است که دکتربدیعی تشخیص داده بودفتق داری دیروزبردیمت بیمارستان مفید درمیرداماد،ساعت 8بابات منورسوندبیمارستان خودش رفت کرج دنبال کاراداری خودش ،ازدکترخالق نژادنوبت گرفتم بعداز1ساعت معطلی رفتم داخل ،دکترگفت تنگی مجرای شدید هم داری 2تاجراحی برای شنبه 12بهمن نوشت خیلی ناراحت بودم که تواین سن بایدجراحی بشی پسرم خداکمک کنه مشکلی پیش نیاد خوب تموم بشه بایددکتربیهوشی هم نشونت می دادم که 2ساعت دیگه بایدمنتظرمی موندیم ساعت توبغلم خوابیدی بیدارکه شدی می خواستی به همه جاسرک بکشی وبازیگوشی کنی باچندتاازبچه هابازی کردی بعدازاینکه دکتربیهوشی هم تورادیدبابااومددنبالمون اومدیم خونه......... ...
نویسنده :
مامان آرشا
14:37
آرشا11ماهش شد
پسرم امروز10ماهت داره تموم میشه وارد 11ماهگی می شی بزرگترشدی شلوغ کاری هات زیادشده خوب داری راه می ری سرسفره ازدست تونمی تونیم غذابخوریم همه چیزو بهم می ریزی باید زود غذامون رابخوریم جمع کنیم عزیزم دیروز جمعه رفتیم جاده آبعلی هو اخیلی سرد نبود خیلی خوش گذشت توکه همیشه توماشین می خوابیدی دیروزاصلانخوابیدی  ...
نویسنده :
مامان آرشا
14:51
آرشادر8ماهگی
ببین چه حرصی می خوری وقتی عصبانی می شوی دستاتومشت می کنی باحرص گریه می کنی تا آروم بشیپسرم اینجابداخلاق شده عزیزم قهرکرده بود داشت گریه می کرد مامان فدات بشه پسرم 9ماهش شده دیگه خودش وایمیسته اولین باربردمت پارک عزیزم هواآفتابی بود خوشت اومده بود ...
نویسنده :
مامان آرشا
17:34
آرشادر7ماهگی
عزیزدلم وقتی ازخواب بیدارمی شدی بدون اینکه گریه کنی مثل موش ازتختت بیرون رانگاه می کردی منتظرمی موندی تایکی بیادپیشت اینجا تولدمهدی جون بود رفته بودیم خونشون 17مهرتولدش بود اینم عکس دوستت محمدمهدی هست که شش ماه ازت بزرگتره تابستون رفته بودیم نمک آبرودعزیزم ببین چطوری بستنی می خوری ازدست بابا ...
نویسنده :
مامان آرشا
17:16
پسرم در6ماهگی
عکسهای آرشادر5ماهگی
پسرم 5ماهت است داری تلویزیون نگاه می کنی رفته بودیم فشم ،دالان بهشت بابا دومین باره که باتو رفتیم عزیزم اینم یکی دیگه ازعکست تودالان بهشت بابا توبغل بابا کلی بازی می کردی می خندیدی بابابرای اولین باراینجابهت آب هلودادخوردی خوشت اومده بود دوباره دهنتوبازمی کردی می خواستی من وبابا بهت می خندیدیم دنیای من تازه داشتی نشستن رایادمی گرفتی پسرم اینجارفته بودیم ماسوله یه جای خیلی خوب تفریگاه چشمه سراجااجاره کردیم 3روزموندیم موش کوچلوی من چرارفتی زیرتوپها ، پسرم 5ماه و13روزت بود که دیدم دندونت دراومده شب که بابا ازسرکار اومد باذوق نشونش دادم بابا خیلی خوشحال شد بغلت کرد کلی غلغلکت دادوباهات خن...
نویسنده :
مامان آرشا
16:36
آن شب راه رفتی
پسرم دیشب منووبابای راه رفتنتو دیدیم که بلند شدی قدم برداشتی اولین قدمت 27روزپیش بود که بادوقدم خوردی زمین دیگه راه نرفتی هروقت می خواستی بلندبشی راه بری می ترسیدی اما دیشب تونستی راه بری ونترسی دیشب 9ماه و22روزت بود که تونستی چقدرخوشحال شدیم کلی خندیدیم می خواستم ازراه رفتنت فیلم بگیرم نتونستم آخه تادوربین رامی دیدی می دویدی سمت دوربین دیگه راه نمی رفتی خودت بیشترازماذوق می کردی وقتی قدم برمی داشتی پسرم قدم های کودکی ات راداری یادمی گیری برداری به لطف خداانشاالله بزرگ شدی قدم های زندگیت رایادبگیری درست برداری .خیلی دوست دارم نفسم ...
نویسنده :
مامان آرشا
13:22
اتفاق
پسرم 4شنبه شب18دیماه ساعت 22:30 دایی خلیل زنگ زد گفت مادربزرگم ،مامان بابام فوت کرده است خیلی ناراحت شدم آخه خیلی دوسش داشتم بچه که بودم پیش اون بزرگ شده بودم کلی خاطره باهاش داشتم وحالا می شنیدم که دیگه نیست گریه کردم براش دعاکردم قرآن خوندم خدارحمتش کنه آخرین با رتوراشهریورماه توعروسی دایی جلال بغل کرد وبوست کرد پسرم توداری بزرگ می شی درابتدای زندگیت قرارگرفته ای واون درانتهای زندگیش بودزندگیش غمنامه ای داشت که سراسرازدردبود اودردراخوب می شناخت رفت ودفترغمنامه اش بسته شد پسرم اگه روزی این مطلب راخوندی براش فاتحه بخون باباباما نیومد من صبح توراآماده کردم رفتم ترمینال غرب سوارماشین شدم رفتیم رشت که ازاونجا بریم پارس آباد.هواس...
نویسنده :
مامان آرشا
16:54










