آرشاآرشا، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 5 روز سن داره

آرشای بابا

شیشه شیر

عشقم ،نفسم ،هرروزکه می گذردعاشقترمی شم وتو معنای زندگیم می شوی دراین عصریخبندان تووجودم راگرما می بخشی . کودکم ،نفسم ،حس زیبای رادارم تجربه می کنم شاکرم خداوندا شاکرم ازاین هدیه زیبا.خداوندا به من توفیق این راعطافرما تادرمقابل این هدیه زیبا چیزی کم نذارم درمقام یک مادرازپس این مسولیت برآیم خداوندابه من این توفیق رابده که فردا درمقابل فرزنم شرمنده نباشم کودکم رادرهمه حال به توکه نزدیکترین ومهربانترین ووفادارترین ....هستی می سپارم خدایا کودکم راخودتربیت کن که عاقبت بخیرشود معبودم ازهمه نعمت هایت سپاسگذارم آرشای مامان امروزازصبح بهت شیرندادم تصمیم دارم که ازشیربگیرمت خیلی خوب کناراومدی بعدازهیجده ماه شیرخوردن ،بعدازاون همه وابستگی ....دلم...
11 مهر 1393

کودکم

روزگارقشنگی داریم پسرم درسرلوحه این تقدیرزمان ،نقشی به جامی گذاری باخنده هات، باشیطنت هات ،دلتنگیها گم می شوند آنگاه که سکوت خانه باصدای ملوس تو می شکند لحظه های شیرینی به پامی داری باخنده هات می خندیم لذت می بریم شاید این همان خوشبختی واقعی ماهست کودک من ،شیرینم ،مهربونم ،نفسم هرگزنمی خواهم این روزها رابه دست زمان بسپارم  که برای مرورآن دلتنگ وغمین ازدالان خاطرات ردبشم اما چاره ای نیست من ازاین روزها می گذرم تا تورادربهترین جایگاههاببینم بزرگ شدنت راببینم .پسرم عزیزجانم یاری خداپناه توباشد عاشقانه می پرستمت  ...
7 مهر 1393

سال دوم

پسرم یکسالگیت تموم شده خوب داری راه می ری خیلی شیرین شدی هواگرم شده توخونه حوصلت سرمی ره هی می ری پشت دروایمیستی میگی ددر،ددر امروزمهدی اومدخونمون چندساعت باهاش بازی کردی  بامامانش بردیمتون پارک .یه عالمه بازی کردی  بابات که ازسرکارمیادبدو بدو می پری بغلش . 13ماهت تموم شده رفتی تو14ماهگی  وقتی ازت می پرسیم ساعت کو ساعت دیواری رونشون می دی ،بهت میگیم ورزش کن دستاتوبلندمی کنی  میگیم خداحافظی کن بای بای می کنی میگیم برقص شروع می کنی رقصیدن. هرچیزی رانشونت می دیم میگیم بروبیارمی ری میاری خیلی چیزها رامی فهمی پسرقشنگم چندوقتی هست که بدغذاشدی خوب غذانمی خوری لاغرشدی نمی دونم بایدچکارکنم که غذابخوری   &...
6 ارديبهشت 1393

مسافرت به اصفهان نوروز93

  عزیزم 3فروردین اصفهان بودیم اول رفتیم ازموزه دیدن کردیم      خیلی بهت خوش می گذشت پسرم دوست داشتی خودت راه بری به همه جاسرک بکشی هواخوب بود بعدازبازدیدازموزه وکاخ چهلستون اومدیم پارک ناژوان نشستیم ناهارخوردیم یه جانمی موندی پارک شلوغ بودهی می رفتی سمت مرمان باهشون گرم می گرفتی  اینجااومدیم باغ پرنده گان کلی خوش گذشت بهمون ازهیچی نمی ترسیدی بهشون نزدیک می شدی       ...
8 فروردين 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آرشای بابا می باشد